گفت و شنود 2
-الو سلام.
- سلام. خوبی؟ چی کار می کنی؟
- کار خاصی نمی کنم. دارم اورانیوم غنی سازی می کنم.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در دوشنبه 17 خرداد 1389 و ساعت 09:56 ق.ظ
|
نظرات
آدما سه دسته ان
یه شخص اسهال مغزی گفته: آدم ها یا انقلابی هستند، یا گرگند یا گوسفند. (به نقل از کیهان) ولی به گمونم آدما یا شیر هستن یا خر یا پست فطرت.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 و ساعت 09:15 ق.ظ
|
نظرات
جادو
شما رو قسم میدم به همه مقدساتتون
شما رو قسم می دم به جون هر کی که دوستش دارید
شما رو قسم می دم به هر چی که می پرستید
خواهشا
این تن بمیره
هری پاترو بخونید به خدا حیفه نخونده از دنیا برید. از ما گفتن بود.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 و ساعت 11:55 ق.ظ
|
نظرات
صراط مستقیم
تیتر کیهان:
آیت الله!!! مصباح یزدی: اوباما با نامه و نصیحت هدایت نمی شود.
چه قدر احمقانه که با این همه مشکلات ریز و درشت اجتماعی و اقتصادی تو مملکتمون دنبال هدایت رئیس جمهور آمریکا هستیم. حقمونه که عقب مونده و جهان سومی باشیم.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 و ساعت 07:53 ق.ظ
|
نظرات
زیمبابوه، بورکینافاسو، سومالی
تیتر دیروز کیهان:
- ایران 11 سند همکاری با زیمبابوه امضا کرد!!!!!!!!!!!!!!!
خوش به حالمون شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این افتخارات محموتی هم تمومی نداره ها.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 و ساعت 07:47 ق.ظ
|
نظرات
به کجا چنین شتابان
تحول شما در کمتر از 5 دقیقه توسط صدا و سیما. شمایی که قاچاقچی، دزد، آدمکش بالفطره و بالفعل و ... هستید ما می توانیم از شما امام و پیغمبر بسازیم.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در شنبه 4 اردیبهشت 1389 و ساعت 11:46 ق.ظ
|
نظرات
فقه
خداوند در طول تاریخ اقوام نا فرمان مختلف را به شکلهای گوناگون عذاب داده. این عذاب های الهی از انواع مختلفی مانند سیل، زلزله، طوفان و ... بوده. در عصر تکنولوژی این عذاب الهی به صورت " و..لا..یت..فق.-.یه" نمود پیدا کرده است.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در شنبه 4 اردیبهشت 1389 و ساعت 08:22 ق.ظ
|
نظرات
سوتی
دیروز تو یه مجله می خوندم که به هر کدوم از خواننده هاش که داستان یه سوتی رو برای مجله ارسال کنه 10000 تومان هدیه می ده. به نظر شما جالب نیست که تومملکت ما کسی که روزی 3 تا سوتی می ده درآمدش از یه مهندس بیشتره؟
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 و ساعت 12:55 ب.ظ
|
نظرات
حمیده خیر آبادی
این هم از حمیده خیر آبادی خدا بیامرزتش. چهارمین هنر پیشه تو این یک ماه اخیر فوت کرد. مثل اینکه سال خوبی واسه هنرمندا نیست. به هر حال خدا بیامرزتش.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 و ساعت 10:42 ق.ظ
|
نظرات
جومونگ
خب با پخش شدن قسمت اول سریال سرزمین بادها، مثل اینکه اسباب "سر کار رفتن" ملت تا چند سال دیگه جور شد. حالا هی بگید بیکاری بیداد می کنه.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 و ساعت 09:00 ق.ظ
|
نظرات
چه قدر خاکی
خیلی جالب بود برام همسر بیل گیتس دماغشو عمل نکرده. چه قدر خاکی یه.

|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در سه شنبه 31 فروردین 1389 و ساعت 03:41 ب.ظ
|
نظرات
لبخند
حوصله م سر رفته بود. تو اینترنت می گشتم دنبال یه چیز خنده دار که به این بر خوردم. خدا بیامرزه پدر و مادرشو که همیشه یه جک تازه تو چنته داره. فقط تو رو خدا طرز حرف زدن و استدلال رئیس دولت ما رو.
اینجا کلیک کنید.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در دوشنبه 30 فروردین 1389 و ساعت 02:04 ب.ظ
|
نظرات
سوتی
دیشب نشستیم پای یکی از این سریالهای وطنی که خدا رو شکر این کارو کردیم. کلی خندیدیم. گذشته از اینکه سریال کلانتر اینقدر ضعیف کار شده که می تونه کلی باعث خنده بیننده ها بشه. لازم دیدم به چند نکته اشاره کنم تا اونایی که احیانا این سریالو ندیدن مستفیض بشن:
1. شما فکرشو بکنید یارو تو خونه ش به قتل رسیده جسدشم دوستان صمیمیش پیدا کردن و زنگ زدن پلیسو خبر کردن. یه جایی آقای سروان به جناب کلانتر می گه: طبق تحقیقاتی که انجام دادیم مقتول اسمش پدرامه. خسته نباشید از این همه تحقیق.
2. طرز صحبت کردن دوستان نیروی انتظامی: شما لطفا باید با من بیایید. به نظر شما این خواهش بود یا دستور؟
3. حتما استحضار دارید که آمار ازدواج چقدر تو مملکت ما اومده پایین و سن ازدواج رفته بالا و کلا آقایون ترجیح می دن دوست دختر داشته باشن تا همسر. ولی جالبه که تو این سریال پسر بچه های 22 ساله علاقه شدیدی به ازدواج دارن و حاضر به دوستی نیستن. و کلا دنبال زن می گردن.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در یکشنبه 29 فروردین 1389 و ساعت 10:54 ق.ظ
|
نظرات
حبس ابد
دلم حبس ابد توی انفرادی می خواهد، با تو.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در دوشنبه 16 فروردین 1389 و ساعت 02:22 ب.ظ
|
نظرات
به دنبال سرپناه
سالها بود که کارتن خواب بود. اون روز سرد یه نگاهی به آسمون انداخت. هوا ابری بود انگار می خواست بارون بیاد و شاید هم برف. باید یه سرپناه پیدا می کرد. یهو یه سری رو با لباس سبز دید که دارن شعار می دن. فکری به ذهنش رسید. پا شد. خودشو تکوند. لا به لای جمعیت رفت. دستاشو مشت کرد و بالا گرفت. یه نگاهی به آسمون کرد. آره هوا ابری بود و اون احتیاج به یه سر پناه داشت. فریاد زد: ... قاتله، ول-ای-تش-با-طله.
|
+|
نوشته شده توسط سپیده جون در چهارشنبه 26 اسفند 1388 و ساعت 11:08 ق.ظ
|
نظرات